مؤلف مجهول

156

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فرمود كه : اى هاشم « 1 » ! چه دانستى كه من قطبم ؟ شيخ گفت : كسى كه ترا مونس بود مرا مخبر شد . اين بگفتند « 2 » و مصافحه در ميان آمد ، خلوت ساختند و از وقايع گذشته يكديگر را خبردار گردانيدند و احوال با همديگران گفتند . در همان مجلس ، شيخ هاشم به جميع ياران خود دست در دامن بزرگوار كرد « 3 » . بزرگوار « 4 » گفت : اى هاشم ! « 5 » در طريقهء ما دست گرفتن رسم نيست ، اما تربيت كردن را هم مانع نيست . توقف كن تا زمانى كه امر چگونه شود « 6 » . اگر خواهى عهد اخوت در ميان آريم . شيخ گفت : مرا چه حد آن باشد كه لاف اخوت زنم ؟ غرض من آن بود كه رتبهء بندگى ، منصب من باشد . آخر به اين مرتبه آمد كه عهد اخوت بستند . و ليكن در مثابه مريدان تربيت كرد . بعد از دو روز شهر ملتان از « 7 » آوازه آن بزرگوار پر شد . جماعت جماعت از طالبان و سعادتمندان به مجلس آن بزرگوار روى آوردند . تا نيمروز بيست هزار كس از مردم سعادتمند « 8 » كه مقرر شده بودند ، به دولت ارادت مشرف شدند . اگرچه در طريقهء اويسيه آن نبود ، اما آن حضرت چون به رخصت ارادت آمده بود تجاوز « 9 » نتوانست كردن ، اگرچه ارادت شيخ هاشم را قبول نكرد . عدم قبول ارادت او بنا بر آن بود كه شيخ هاشم مرد مسن و « 10 » رياضت‌كش بود . بزرگوار را شرم غالب آمد . بعده در دعوت مردمى كه در چاه ضلالت افتاده بودند و در كوچهء غفلت فرومانده ، اقدام نمود . بعضى را به نصيحت و موعظت ، و بعضى را به قوت « 11 » باطن در سلك درويشان درآورد ، تا آنكه صدهزار كس راست شد . بعد از آن در تربيت سعى نمود . و تربيت كرد به نوعى كه هريك از درويشان طى مقامات و قطع منازل سلوك كردند . اما به سرمنزل حقيقت هزار كس رسيدند و مشرف شدند . و ديگران بعضى در مقام اعظم و بعضى در مقام اشرف ، و بعضى در فناء فى الله توقف كردند ، و بعضى در سير الى الله بازماندند . نصيب درويش آنست كه همت خود چنان بلند سازد در وادى رياضت ، و قوه كرامت ولايت ، كه فوق او متصور نباشد ، تا در تحت « اوليايى تحت قبايى لا يعرفهم غيرى » داخل شود . اما معلوم باشد كه يكى از كرامت ( هاى ) بزرگوار آن بود كه اگر طالبى پيش او آمدى از براى انابت ، اول نظر در باطن او افكندى و تربيت كردى ، كه « 12 » تا كشف قلوب بر وى حاصل نساختى دست او را نگرفتى . و اگر به درخت خشك نظر انداختى سبز گشتى ، و چشمهء خشك سيراب شدى . و به صفت

--> ( 1 ) - ت : + شيخ ( 2 ) - ب : بگفت ( 3 ) - ب : بزرگوار زدند ( 4 ) - ب : - بزرگوار ( 5 ) - ب : + شيخ ( 6 ) - ب : + نذيرا كه ( 7 ) - ب : - از ( 8 ) - ب : سعادتمندان ( 9 ) - ب : بجادر ( 10 ) - ب : مرد بس رياضت ( 11 ) - ب : بر وجه باطن ( 12 ) - ب ، ت : - كه